نمره ۲۰ انشاء

سوم راهنمایی که بودم ،اولین بیست انشا را ازمعلمی که می گفت بیست فقط مال خدای یکتاست،گرفتم!

موضوع انشا”اهمیت وسایل نقلیه در زندگی روزانه”بود،و من نوشته بودم که اگر تا اخر دنیا می گذاشتند که باز هم سوار دوچرخه شوم،چنین می کردم و چنان می کردم…

اخرش هم گفته بودم؛اما خوب است که در کشور عزیز ما نمی گذارند دخترهادوچرخه برانند،اخر شاید انوقت دلمان می خواست پستچی شویم تا زود زود نامه های ادمهای غمگین را به دوستانشان برسانیم…

ان روز نفهمیدم که چرا معلم مان با گوشه مقنعه ی چانه دارش نم اشکش را گرفت…
ولی امروز شاید بتوانم حدس بزنم که چرا بغضش گرفته وقتی که مثلا خوانده ام”همه اش تقصیر راهها و جاده ها است که دل ادمها برای هم تنگ می شود…

ان روز دلم خوش بود به نمره ی بیستی که گرفته بودم و امروز دلم برای معلمی تنگ شده که حالا می فهمم طعم گس دلتنگی اش  با مقنعه چانه دار از روی صورتش پاک می شد  ولی از روی دلش نه!!!
#ناهید_سعادتیان

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *