Hosein Vi
 virtual-billiards

مدت زیادی روی تلفن همراهم بیلیارد بازی می‌کردم. اپ جذابی بود؛ می‌شد میز بازی را از بالا دید، جهت حرکت گوی‌ها را اندازه گرفت، زاویه و قدرت ضربه را تنظیم کرد و با بهترین و دقیق‌ترین ضربه، گوی هدف را به سبد فرستاد. بعد از چند ماه برای خودم یک پا بیلیاردباز شده بودم؛ در سطح حرفه‌ای مسابقه می‌دادم، ستاره می‌گرفتم و قهرمان می‌شدم.

همان روزها جواد را – قبل از رفتنش – اما بعد از مدت‌ها دیدم. ناهاری خوردیم و گپی زدیم و ناگهان به نظرم رسید برویم بیلیارد بزنیم. برویم؟ برویم. جوری با هیجان و اطمینان پیشنهاد داده بودم که جواد خیال کرد این مدت که همدیگر را ندیده‌ایم لابد من هر شب می‌رفته‌ام کلوپ و حالا بازیکن قهاری شده‌ام. نوبت به همان اولین ضربه که رسید، درجا خشکم زد. چوب را گرفتم دستم و با حیرت از خودم پرسیدم این دیگر چیست؟! چه جوری باید بگیرمش؟! با کجای چوب، به کجای گوی، با چه شدتی و چه جوری باید ضربه بزنم؟!
هیچ نمی‌دانستم. بیلیاردباز قهار عرصه‌ی موبایل، در یک لحظه خلع سلاح شده بود.

این روزها که هم‌زمانی شلوغی کارهای روزمره و خلوتی فیسبوک سبب شده از دورتر به این فضای معاشرت مجازی نگاه کنم، چیزی که بیش از همه به چشمم می‌آید این است که ما شیران و پلنگان و روبهان عرصه‌ی مجاز، در واقعیت – گاهی، اغلب – چه بی‌اراده و کم‌تجربه و مسلوب‌الاختیاریم. ما که بی‌پروا از احساس‌ها و ایده‌آل‌هایمان می‌نویسیم و بی‌محابا نسخه‌ی وصال و فراق می‌پیچیم و خود را ارباب بلامنازع خشم‌ها و حسدها و کینه‌هامان می‌پنداریم، ما که در کلام عاشقیم و در عشق – که او جان و دل و دیده‌ی ماست، به گواه پست‌هایمان – جان و دل و دیده هر سه را سوخته‌ایم، وقتی لپ‌تاپ‌مان را می‌بندیم و تلفن‌مان را در جیب می‌گذاریم و سرمان را بالا می‌گیریم و با دنیای واقعی و واقعیت دنیا مواجه می‌شویم، همان بیلیاردبازی هستیم که نه چوب را می‌شناسد و نه میز را و نه گوی را، که نه می‌داند ضربه‌اش را چرا و چطور و کی و کجا باید بزند: کی عاشق شود، با چه عیاری عشق بورزد، برای که تب کند، کجا خود را از بند برهاند و چگونه شوکران جدایی را سر بکشد.

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: Copiing not allowed