عشق مادر به فرزند

چندین سال پیش خانم میانسالی که در مهدکودک مسوول نگهداری دخترم بود، وقتی برای بردن ملیکا به مهدکودک رفته بودم، بهم گفت.. مامان ملیکا! وقتی میای اینجا، با صدا کردن دخترت و خنده ها و حرفهایی که اصلا نمیفهمیم چی میگی! اما معلومه که حرفهای شیرینی میزنی، شادی و خنده رو به همه ی ما سرایت میدی!
خوشحالیم که اینقدر شادی و با نشاط.
منم ذوق مرگ میشدم و کل صورتم میخندید و چشمام برق میزد.
امروز در راه خونه بودم که همون خانم را بعد از ده سال دیدم.
چقدر شکسته شده بود. جلوتر رفتم و سلام دادم.
اسمم رو فراموش کرده بود؛ اما خنده ها و قربون صدقه های منو هنوز یادش بود.
جالبتر اینکه ازم خواسته بود که قربون صدقه هامو به دانمارکی ترجمه کنم.
تصورش رو بکنید این جملات محبت آمیز مون رو به زبانی بیگانه ترجمه کنیم!
الهی تصدقت بشم
فدات بشم
بمیرم برات
پیشمرگت بشم
دردت به جونم
….
همش در واقع جانفشانیست و بس 😃
منم برای اینکه دچار سوتفاهم نشه و فکر نکنه که الان میرم و خودمو میکشم چون زانوی بچم زخمی شده !
گفتم : این کلمات نهایت عشق مادر به فرزندش هستند و ترجمه کردنی نیستند.

 

از فیسبوک خانوم مهناز رضایی

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *