خاطرات سفر برلین آلمان 1

دوستان از وبلاگ خوب علی وشیمای عزیز، خاطراتشونو از سفرشون به برلین, در ۲ قسمت  تقدیم حضورتون میکنم وبا اطمینان کامل خدمتتون عرض میکنم که این سفرنامه هم مانند اونایی که قبلا از این دوستان خوندیم مملو از اطلاعات و راهنمایی های جالب و خوندنی هست,  برای تمام هموطنانی که قصد دیدن  این شهر زیبای آلمان رو  دارند!
آدرس وبلاگ این عزیزان هست:
http://www.malish.blogfa.com
اگر علاقمند به مسافرت هستین باید حتما سری به وبلاگ  این دوستان بزنین!
خاطرات سفر به دور اروپاي مركزي- ادامه روز سوم سفر – آلمان – برلین (Berlin)
در مسير راه ورشو تا برلين، واگن تقريبا پر بود. اما جالب اينكه با اينكه بليط ها شماره صندلي داشت، اما كسي سر صندليش ننشسته بود! تو مسافرا یه دختر 14-15 ساله بود كه یه سگ كوچولو داشت و از قرار انگار سگه يجورايي مشكل هاضمه داشت و به اين خاطر دختره هر نيم ساعت يكبار يه پوشك گنده مي آورد و پهن مي كرد تا سگ كارشو بكنه كه البته فكر نكنيم توفيقي حاصل شده باشه!
نکته جالب دیگه این بود که تو قطار واگن هايي هم علامتگذاري شده بود كه امكان گذاشتن دوچرخه رو داشتند. مثل واگن ما كه پسر جووني هم كه كلي با ميوه خوردنش دل ما رو آب كرده بود دوچرخه اش رو با خودش تو واگن آورده بود و ته واگن گذاشته بود.
قطار با گذر از مسير نسبتا سرسبز شهرهاي مختلف رو پشت سر گذاشت كه شايد مهمترينش پوزنان بود. هرچند كه اونم خيلي بزرگ نبود. راستش اين كشورهاي عضو شينگن ديگه مرز درست و حسابي هم ندارن و ما اصلا نفهميديم كي وارد آلمان شديم؟ وقتي هم بالاخره حدود ساعت 1.30 رسيديم برلين، اولاي شهر خيلي لوكس نبود و انگار هنوز ساختار تاريك كمونيستي يا همون برلين شرقي روش سنگيني مي كرد. جالب اينكه همون قسمت يه ايستگاه بزرگ هم داشت كه ما اولش نزديك بود به اشتباه اونجا پياده بشيم اما بعد وقتي از خانومي آدرس ايستگاه مركزي رو گرفتيم گفت كه ايستگاه بعديه!
ايستگاه مركزي قطار (HAUPTBAHNHOF) يا هابهانوف تو برلين خيلي بزرگ و قشنگه. چند طبقه داره و خيلي راحت توش گم ميشي. این ایستگاه بزرگترین ایستگاه و قطب قطار اروپا است و 5 طبقه است. یعنی در یک لحظه به طور همزمان دهها قطار در طبقات مختلف این ایستگاه در حال رفت و آمد هستن. همین ایستگاه به تنهایی ارزش دیدن برلین رو نشون مي ده! برلین شهر عریضیه. یعنی از شرق تا غرب شهر خیلی فاصله است. برلین بزرگ‌ترین شهر هم از لحاظ جمعیت و هم از لحاظ مساحت در این کشور است و در کل اتحادیه اروپا مقام دوم را دارد. این شهر ۳۸ کیلومتر از شمال به جنوب و ۴۵کیلومتر از شرق به غرب امتداد یافته‌است. برلین همچنین یک شهر ایالتی است، یعنی یکی از ایالت‌های شانزده‌گانه آلمان نیز به شمار می‌آید. برلین، بزرگ‌ترین و از نظر تاریخی مهم‌ترین ایالت آلمان است. جاذبه‌های تاریخی و فرهنگی این شهر در حال حاضر، اونو به مهم‌ترین مرکز جلب گردشگر آلمان تبدیل کرده‌.
بگذريم، وقتي از قطار پياده شديم دنبال i گشتيم و به زحمت پيداش كرديم. نكته مهم اينه كه اكثراً i ها شما رو به توريست اينفورميشن پاس ميدن، پس بهتره از اول دنبال توريست اينفورميشن باشين. آدرس هتلو نشون داديم و اونم يه صفحه پرينت شده از مترو ايي كه بايد سوار شيم و ايستگاههاش با مدت زمان سفر بهمون داد كه همه به زبان آلماني بود! ما نمي دونيم چرا اين اطلاعاتو به زبان انگليسي نداشتن، چون قاعدتاً توريستها از كشورهاي ديگه هستند.
براي حمل و نقل داخل شهري و احتمالا برخورداري از تخفيف هاي موزه ها بهتره كه كارتهاي توريستي روزانه رو خريداري كنيد. تو برلين دو تا شركت رقيب اين كارت ها رو ارائه مي دن كه قيمت يكيشون 15.9 و اون يكي 16.9 يورو براي ۴۸ ساعت هستش و تفاوتش تعداد جاهايي هست كه تخفيف دارن.
خلاصه برلين ولكام كارت (Berlin Welcome card) دو روزه برلينو به قيمت 16.9 يورو كه باهاش مي تونستيم دو روز از تمام وسايل نقليه عمومي استفاده كنيم و خريديم و با نقشه اي كه از برلين و متروش داشتيم راه افتاديم و با دنبال كردن تابلوها و پس از وليد كردن كارت هاي حمل و نقلمون يه ايستگاه رفتيم و پياده شديم تا مترو رو عوض كنيم، اما امون از درد بي زبوني و بدتر از همه رودروايسي براي پرسيدن! خلاصه هرچي گشتيم علامتي كه نشون بده مترو بعدي كجاست و پيدا نكرديم و فكر كرديم شايد مترو بعدي جاي ديگه اي بيرون باشه براي همين چمدونمون و با سختي از پله ها بالا برديم و از چند نفر پرسيديم S2 كجاست، اونها هم يا نمي دونستن يا گيج ميشدن. نهايتا يه نفر يه ساختمون تو دور دست رو بهمون نشون داد و گفت اونجاست، ما هم با بار و بنديلمون به طرف اون ساختمون راه افتاديم. حدوداً 500 متر با ما فاصله داشت. وقتي نزديك شديم تازه متوجه شديم كه همون ساختمونيه كه ازش اومديم (ايستگاه قطار)! خلاصه كلي ضايع شديم و رفتيم دوباره پرسيديم، اينبار مسوول مربوطه يه راه جديد رو پيشنهاد كرد و نهايتا فهميديم كه خط بعدي هم از همونجا (همون سكويي كه قطارمترو پياده كرده بود)ر د ميشده و فقط بايد صبر مي كرديم تا قطار بعدي از راه برسه! ( يعني برخلاف مترو ايران از يك ريل چندتا خط مترو عبور مي كنن!) مترو برلين واقعا سيستم پيچيده اي داره، اولش با اون همه خط S و U و اسمهايي عجيب غريب آلماني ايستگاهها ممكنه گيج بشين (ما كه برق سه فازمون پريد!) ولي كم كم دستتون مياد كه چي به چيه. S-BAHN خط هاييه كه نزديكتر به سطح زمينه و U-BAHN خطهاييه كه در عمق بيشتري قرار دارند. خلاصه وقتي منطق خطوط دستمون اومد تونستيم خيلي سريع به مقصد برسيم. سيستم حمل و نقل برلين واقعا عاليه. سريع و بسيار مرتب و آنتايم. به واقع بهترين امكان حمل و نقل داخل شهري محسوب ميشه! و از استفادش لذت مي بريد.

http://mapa-metro.com/mapas/Berlin/mapa-berlin-web.jpg

خلاصه پس از اونكه وسطاي مسير يكي دوبار چپ و راست زديم و اينبار هم يه پسر جوون آلماني مارو تا سكوي مورد نظرمون راهنمايي كرد، آخرين قطار مترو مورد نظرمونو هم ترك كرديم، نهايتا در نزديكي خيابون پستدام پياده شديم و وقتي ساك كشون چندبار نقشه رو چپ و راست كرديم، به يكباره توجهمون به خانم كهنسالي كه به سبك ايرانيها مانتو و روسري پوشيده بود افتاد و تشخيص داديم ايرونيه. اونم پس از چاق سلامتي راهنميمون كرد و اين شد كه راحت به هتل آپارتماني كه از طريق بوكينگ رزرو كرده بوديم. فقط مشكل اين بود كه نمي دونستيم كدوم زنگو بزنيم! كه اونم مشكلي نبود چون همه زنگها رو زديم و منتظر شديم! بالاخره در باز شد و وارد آپارتمان شديم. آپارتمان بزرگي به سبك ساختمونهاي اروپاي شرقي بود و يه دفتر و يه سالن غذاخوري كوچيك تو حياطش بود. مسوول آپارتمون كه مردي حدود 40 ساله بود آدم باحال و حوصله اي بود. و يكي دوتا نقشه رو هم نشون گذاري كرد و گفت كه دسترسي هاي منطقه چجوريه. بعدشم آپارتمانو نشونمون داد و كليدشو و پسورد اينترنتو بهمون داد. ماهم وسايلمونو گذاشتيمو با سرعت هرچه تمامتر براي رسيدن به گشت فري تور سانس آخر كه ساعت 4 بود به سمت محل فري تور در محل دروازه براندنبرگ راه افتاديم.
تور رايگان گشت شهري برلين و از اين سايت رزورو كرده بوديم.
http://www.newberlintours.com/daily-tours/free-tour.html براي رفتن اين بار اتوبوس رو انتخاب كرديم و بازم آلمانيهاي مهربون كه خدارو شكر تو روزهاي اقامتمون تعداشون كم هم نبود (اينبار يه دختر جوون) ما رو براي پيدا كردن ايستگاه درست راهنمايي كردن. وقتي دوان دوان به محل تور كه جلوي دروازه براندنبرگ بود رسيديم، ديديم كه عده زيادي جمع شدن منتظر ليدر اصلي تور هستند. دروازه براندنبرگ كه بهش برادنبرگ تور ميگن. بالاخره ليدر كه يه دختر عجيب غريب انگليسي بود اومد و دسته جمعي حركت كرديم.
اول در مورد دروازه براندنبرگ و سفارت آمريكا كه كنار اون قرار داره توضيح داد كه این دروازه (Brandenburg Gate) در ابتدا در سال 1791 به عنوان یکی از 18 دروازه شهر ساخته شده بوده. اما دروازه فعلی همزمان با ساخت دیوار برلین در سال 1961 ساخته شد. این دروازه در نیمه شرقی شهر واقع شده و بسیار زیبا و بزرگ است. بعد در مورد هتلي به نام هتل ادلون (Adlon) كه خيلي قديميه و آدمهاي معروفي مثل چارلي چاپلين و مايكل جكسون توش اقامت داشتند. ظاهراً اين همون هتليه كه يه بار مايكل جكسون بچه شو از بالكنش آويزون كرده بوده!
خيابون منتهي به دروازه به اسم آنتر دن ليندن (Unter Den Linden) خيابون معروفي است. خیابان Unter den Linden برای برلین همون جایگاهی رو داره که خیابان شانزه لیزه برای پاریس داره. دروازه براندنبرگ در انتهای غربی این خیابون واقع شده و در شرق این خیابان هم کلیسای بزرگ برلین قرار دارد. ساختمان Reichstag در شمال غربی دروازه برندنبرگ واقع شذه و گنبد شیشه ای آن مکانی است برای تماشای برلین. این ساختمان در گذشته (هیتلر) و حال مرکز قدرت در آلمان بوده و گنبد شیشه ای آن نیز در سال 1999 به آن اضافه شده است. بعد پشت دروازه رفتيم و باز هم برامون در مورد تاريخچه و خيلي چيزهاي ديگه توضيح داد. ظاهراً فقط يه تور آشنايي نبود، بلكه كلي اطلاعات اجتماعي و فرهنگي هم قرار بود انتقال بدن! اما براي ما فقط ديدن مكانهاي مهم و معروف مطرح بود و كاري به توضيحات اون كه چهار ساعت مي خواست زير آفتاب ما رو معطل كنه نداشتيم! تازه خيلي هم خوشحال بود كه يه گريت تني (Great Tan) هم داره ميگيره! اين اروپايي ها واقعا آفتاب نديده ان! تا يه جا يه ذره آفتاب گيرشون ميومد كلي ذوق مي كردن و تا مي تونستن پوستشون و بيشتر در معرض آفتاب قرار مي دادن! برعكس ما كه از آفتاب فراري بوديم و سعي مي كرديم تو سايه واستيم و تازه با كلي ضد آفتاب و كلاه و … مي ترسيديم پوستمون خداي نكرده بسوزه يا چروك بشه. نمي دونم كار كدوممون درسته؟ اروپايي ها اكثرا پوستاشون داغون بود. پر كك و مك و چروك. يه دختر جوون 25 ساله 30 ساله به نظر مي رسيد. اما در عوض اونا خيلي پر انرژي تر از ما بودن. همين دختر انگليسيه حدود 3 ساعت و نيم يه بند با صداي بلند حرف زد و راه رفت. ما كه فقط دنبالش راه رفته بوديم از حال و كار افتاده بوديم ولي اون هنوز انرژي داشت! واقعاً اين سوال برام مطرحه كه با اين همه مراقبتي كه ما از پوستمون مي كنيم و اصلا نمي ذاريم آفتاب مستقيم بهش مي رسه تكليف ويتامين دي چي ميشه؟ آيا اصلا تو بدن ما ساخته ميشه؟
با يه پياده وري كوتاه رسيديم به يادبود يهوديهاي اروپا (Memorial to the Murdered Jews of Europe)، اين يادبود ظاهراً به قيمت 25 ميليون يور در اين مكان ساخته شده و مخالفان زيادي داشته. ولي ايده كلي جالبي داره. در فضاي 19000 متر مكعب 2711 مكعب با ابعاد مختلف ساخته شده كه از بيرون تقريبا همه يكسان به نظر مي رسند. ولي وقتي واردش ميشي مي بيني كه بعضيهاشون خيلي غول آسا هستند و يه جاهايي حتي از قد آدمها بلندتر ميشن و خيلي عظيم به نظر مي رسند. فكر كنم منظور اين اثر اينه كه اينكه بگيم اين تعداد آدم در جنگ كشته شدن كافي نيست چون هر كدوم از اين آدمها مي تونستن خيلي بزرگ و مهم بوده باشن، شايد هر كدوم مي تونست يه انيشتن باشه. خلاصه هر كي مي تونه يه نتيجه اي از اين اثر بگيره.

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/a/a5/Memorial_to_the_murdered_Jews_of_Europe.jpg/800px-Memorial_to_the_murdered_Jews_of_Europe.jpg

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/a/a5/Denkmal_f%C3%BCr_die_ermordeten_Juden_Europas_P7120031.JPG/800px-Denkmal_f%C3%BCr_die_ermordeten_Juden_Europas_P7120031.JPG


از اونجا همينطور پياده رفتيم به محل پناهگاه هيتلر (Führerbunker) كه نهايتا در سال 1945 كمي بعد از ازدواجش با معشوقش اوا براون، با هم خودكشي كردند. راهنماي تور مي گفت كه در مهماني كه براي عروسيشون برپا كرده بودند در مورد بهترين نحوه خودكشي صحبت مي كردند و اينكه بالاخره هيتلر تصميم مي گيره با كپسول سيانور خودشو بكشه ولي وقتي اونو مي خوره نمي تونه زماني رو كه طول ميكشه تا كپسول اثر كنه رو تحمل كنه و بالاخره خودشه با گلوله به درك واصل مي كنه. اين محل تقريباً روبروي بناي يادبوده.
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/7/79/Place_Of_the_F%C3%BChrerbunker_P7120036.JPG/800px-Place_Of_the_F%C3%BChrerbunker_P7120036.JPG

از اونجا به سمت ديوار برلين به راه افتاديم كه قسمتي از ديوار برلين به صورت نمادين در اونجا حفظ شده. شاید کسی فکر نمی کرد که دیوار منفوری که سالها بین مردم آلمان کشیده شده بود، تبدیل به جاذبه گردشگری بشه! اما الآن بخشهای محدودی که از این دیوار باقیه و هنوز خراب نشده، تبدیل به جاذبه گردشگری شده که روی تمام قسمت های اون پر از نقاشی های هنرمندانی از کشورهای مختلف دنیاست. دیوار برلین اصلی‌ترین نماد جنگ سرد بود که به پردهٔ آهنین مشهور شد و به مدت ۲۸ سال شهر برلین را به دو منطقهٔ شرقی و غربی تقسیم کرد. پس از جنگ جهانی دوم و در سال ۱۹۴۵، چهار کشور اصلی پیروز جنگ یعنی متفقین شامل آمریکا، بریتانیا، فرانسه و شوروی، کشور اشغال‌شدهٔ آلمان را به چهار بخش که هر کدام تحت کنترل یکی از آن‌ها بود تقسیم کردند. بنابر این با وجود این که تمام شهر برلین در قسمت تحت نفوذ شوروی قرار داشت میان متفقین تقسیم شد. البته قسمت تحت کنترل نیروهای شوروی به مراتب بیشتر از سایر قسمت‌ها بود و شامل بخش شرقی شهر می‌شد. در اولین ساعات روز یک شنبه سیزدهم آگوست ۱۹۶۱، نیروهای نظامی آلمان شرقی در مرز مشخص شده مشغول ساختن دیوار شدند. با ایجاد این حصار که ارتفاع آن به دو متر می‌رسید، ارتباط بین بخش‌های شرقی و غربی شهر کاملاً قطع شد. احداث این دیوار چنان شتابان انجام گرفت که بسیاری از خانواده‌ها که در مناطق مختلف شهر زندگی می‌کردند برای مدت ۲۸ سال از یکدیگر جدا شدند و سرنوشت‌های ناگواری را برای بسیاری از خانواده‌های آلمانی رقم زد. زنان از شوهران، فرزندان از والدین، برادران و خواهران از یکدیگر برای سال‌ها جدا شده و بسیاری از آن‌ها تا آخر عمر موفق به دیدار دوباره یکدیگر نشدند. گروهی از آن‌ها آن‌قدر زنده نماندند که فروریختن دیوار برلین را شاهد باشند و امکان دیدار دوبارهٔ خانواده‌های خود را پیدا کنند. در ۲۰ سپتامبر ۱۹۶۱، کار ساخت حصار موازی با فاصله‌ای در حدود ۹۱ متر از سوی هر دو آلمان آغاز شد. تمام خانه‌هایی که در فاصلهٔ بین این دو حصار قرار داشتند، تخریب شدند و بین دو حصار، محدوده‌ای به وجود آمد که به آن نوار مرگ می‌گفتند. این نوار که خاک آن کاملاً کوبیده شده‌بود، با شن پوشیده شد تا ردپای کسانی که قصد فرار از این حصارها را داشتند براحتی مشخص شود. فاصلهٔ زیاد بین دو حصار این امکان را به نگهبانان مرزی می‌داد تا در صورت لزوم بتوانند به فراریان شلیک کنند. در پاییز 1989، تظاهرات اعتراض‌آمیز مردم موجب شد تا دولت جدید آلمان شرقی تصمیم گرفت به ساکنان برلین شرقی اجازه دهد تا برای سفر به برلین غربی تقاضای ویزا کنند. با اعلام این مطلب از سوی دولت ده‌ها هزار نفر از ساکنان برلین شرقی خود را به محل‌های مشخص شده رساندند تا از مرز عبور کنند و به برلین غربی بروند. هجوم این جمعیت به کنار مرز ماموران و نگهبانان را دچار مشکل کرد. سرانجام ماموران مرز را گشودند و مردم توانستند از آن عبور کنند. در آن طرف مرز، اهالی برلین غربی برای استقبال از همشهریان سابقشان جمع شده بودند. به این ترتیب نهم نوامبر ۱۹۸۹ به روز فروپاشی دیوار برلین تبدیل شد. این دیوار ظرف روزها و هفته‌های بعد و توسط کسانی که از دیگر نقاط آلمان شرقی خود را به برلین رسانده بودند به تدریج خراب شد. فرو ریختن دیوار برلین، اولین قدم در راه اتحاد مجدد دو آلمان بود که سرانجام در سوم اکتبر ۱۹۹۰ صورت گرفت. (منبع ویکی پدیا)
از بقاياي ديوار برلين به سمت چك پوينت چارلي رفتيم كه جاييه كه سربازي به نام چارلي جان خودشو از دست داده و كيوسكي كه اون درش نگهباني ميداده رو به صورت محلي براي بازديد حفظ كردند. نزديكي اون محل يه شيريني فروشي بزرگ بود كه تمام نمادها و ساختمونهاي شهر رو با شكلات درست كرده بود. شكلاتهايي بزرگ حتي به اندازه 1 متر يا بيشتر. به زحمت ازشون عكس گرفتيم چون راهنما داشت با سرعت ميرفت بايد بهش مي رسيديم.

ايراد تورهاي گروهي هم اينه كه هيچ وقت بهت وقت كافي نمي دن كه تو اونجاهايي كه دوست داري وقت بذاري. و زياد هم از عكس گرفتن استقبال نمي كنن. بهترين راهنما، راهنماي خصوصيه كه اونم خيلي گرونه يا اگه يه دوستي داشته باشين كه اطلاعات خوبي در مورد محل داشته باشه. و يا اينكه خودتون قبلا همه چيو از اينترنت درآورده باشين و دقيقا هم به محل و هم به تاريخچه اونجا آشنا باشين. ما كه تنهايي بيشتر حال مي كنيم! بعد از چك پوينت راهنما ما رو برد به يه كافه اون نزديكي كه باهاش قرارداد داشتند و اجازه داد دستشويي بريم و هرچي خواستيم بخوريم. البته يه تكه شيرني كوچيك 1.5 يورو آب خورد!
بعد از حدود 40 دقيقه به طرف ساختمونهاي مهم برلين راه افتاديم. و واقعا تو برلين ساختمونهاي قديمي واقعا زيبايي خيره كننده اي دارن.

به طوري كه ما هرچي عكس مي گرفتيم سير نمي شديم. چون از هر زاويه اي واقعا قشنگ بودن. رسيديم به دانشگاه برلين. روبروي دانشگاه توي زمين يه جايي مثل يه اتاق توي زمين درست كرده بودن كه روشو با شيشه پوشونده بودن و مي شد از بالا به اون پايين نگاه كرد. داخلش كلي قفسه خالي بود كه راهنما برامون توضيح داد كه نشان دهنده كتابهاي خطيه كه تو جنگ سوزونده شده و مي خواد نشون بده كه هيچي ديگه نمي تونه جاي خالي اونها رو پر كنه. توي اين سفر ديديم كه ظاهراً تنها آسيايي ها و آمريكاي لاتيني ها يا شايد جهان سومي ها هستند كه علاقه شديدي به عكس گرفتن، به خصوص از خودشون دارند. اروپايي ها و آمريكاييها خيلي راحت از كنار زيبايي ها مي گذشتند يا به گرفتن عكسي از اون بسنده مي كردند. ولي ما تا با كلي فيگور از خودمون و اون منظره عكس نمي گرفتيم ول كن نبوديم!

بهترين عكاسها آسياي جنوب شرقيا بودند. هروقت مي خواستيم عكس دونفره بندازيم دنبال يه چشم بادومي مي گشتيم و ازش مي خواستيم ازمون عكس بگيره. نمي دونين اين چشم بادوميا چه تلاشي براي عكس گرفتن مي كنن. مي شينن، كج ميشن، حتي مي خوابن رو زمين كه عكسو با زاويه مورد نظرشون بگيرن! خوشبختانه دو سه تا مكزيكي هم بودن كه مثل ما علاقه به عكس گرفتن داشتن و ما و اونا همش براي گرفتن عكس از گروه جا مي مونديم. يه دفعه اين مكزيكيه يه ايراني بازي نشون داد! به ما اومد گفت مي خواين براتون عكس بگيرم؟ مام گفتيم نيكي و پرسش؟! بعد كه عكسمونو گرفت گفت حالا نوبت شماست!!!
بعد از گذر از چند تا ساختمون و كليساي واقعا زيبا در حاليكه هوا ديگه تاريك شده بود رسيديم به محوطه برلين دام. برلين دام، كليساي جامع برلينه كه واقعا يه شاهكار بي نظيره. از هر زاويه اي زيباست. ما كه از عكس گرفتن ازش و باهاش سير نمي شديم!

روبروي اون يه محوطه چمن بزرگه كه زيبايي اونو صد چندان كرده و البته ساختمون موزه قديمي برلين.

راهنما ما رو برد رو پله هاي كليسا نشوند و شروع كرد به تعريف كردن داستان خراب كردن ديوار برلين. وقتي از سير تا پياز خراب شدن ديوارو برامون تعريف كرد. يه كم قيافه متاثر گرفت و شروع كرد به روضه خوندن! ما رو ميگي، فكر مي كرديم اين چيزا فقط تو ايران پيدا ميشه. بعد كلي روضه خوندن گفت كه بعله شركت به من براي اين تور پولي نميده (خب حقم داره آخه فري تور گفتن) ولي شما اگه دوست داشتين مي تونين هرقدر خواستين كمك كنيد!!! همه يه نگاهي به هم كردن و كم كم هر كي بلند شد و مثل فيلمهاي جيمز باندي موقع دست دادن يه پولي گذاشت كف دستش!!! بعدا تو پاريس ديديم كه بعضي تورها هستند به نام انعام محور كه بر اساس انعام دلبخواهي مشتري ها مي گردن ولي خب اين تور از اول قرار بود رايگان باشه براي همينم تو سايت نوشته بودن كه شركت هيچ مسووليتي در قبال ثبت نام شما نداره و اگه تور به هر دليل برگزار نشد به خودمون مربوطه! بعد از رها شدن از دست راهنما، يه كم بي هدف به طرفي كه همه مي رفتن رفتيم و از كنار رودخانه برلين رد شديم و بالاخره بعد از پرسيدن از يكي دو نفر آلماني كه انگليسي هم بلد نبودند تونستيم بفهميم روي نقشه كجاييم و اينكه با چي مي تونيم برگرديم خونه. نهايتا تونستيم اتوبوس مورد نظر و كه دو طبقه هم بود سوار شيم و خسته و كوفته به هتلمون برگشتيم.

 

سفر به برلین آلمان 2

 

فروشگاه ها و سوپر مارکت های ایرانی در آلمان
رستوران های ایرانی در آلمان
پزشکان ایرانی در آلمان
وکلای ایرانی در آلمان
مترجمین ایرانی در آلمان

 سالن های آرایش و زیبایی در آلمان

شما ممکن است این را هم بپسندید

2 پاسخ‌ها

  1. amir kaviani گفت:

    مرسی جالب نوشته بودید

  2. ممنونم امیر جان، خوشحالم که مورد پسند واقع شد.
    این مطلب رو شیما و علی عزیز نوشتن و الحق و والانصاف هم که قشنگ نوشتن! توضیحات بسیار کامل و جالبی که این دوستان تو نوشته هاشون میدن و شیوایی طرز نوشتنشون همه رو علاقمند میکنه که حتما سری به شهر هایی که این دوستان رفتن بزنه! من متاسفانه تا حالا برلین نبودم اما بعد از خوندن این مطالب، در اولین فرصت حتی برای یکی دو روز هم که باشه میرم و این شهر زیبا رو میبینم!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: Copiing not allowed