مسافرت به وین قسمت اول

دوستان، دیروزبا وبلاگی آشنا شدم به اسم خاطرات سفر، که مطلب بسیار جالبی از مسافرتشون به وین توش گذاشته بودن  بودن، من دوستان سفر نامه های زیادی رو خوندم، میتونم به جرات خدمتتون عرض کنم که این نوشته ، یکی از بهترین های اونها بوده، عکس های بسیار زیبا، اطلاعات بسیار جامع و طرز نوشتن بسیار شیوا ، این سفرنامه رو ازاونای  دیگه متمایز میکنه! من دوستان اصلا حوصله خوندن سفرنامه های رسمی رو ندارم، در عوض هر چی بگین اینجور نوشته های خودمونی رو دوست دارم!
این مطلب رو در ۲ قسمت در پارس نیوز میزاریم و امیدواریم که شمام همونقدر از خوندنش لذت  ببرین که من کیف کردم !
از اینکه دوستان  به من این اجازه رو دادن که مطلبشون رو که با زحمات فراوان نوشتن،  با شما دوستان در پارس نیوز به اشتراک بزارم ,  کمال تشکر رو داریم  و با آرزوی  بهترین ها برای این عزیزان،  بی صبرانه منتظر سفر نامه های بعدیشون هستم!

 

روز هفدهم سفر – وين ( اتريش) – بخش اول – اطراف رودخانه رينگ مركزي

حدود ساعت 1 ظهر در ايستگاه پاياني، سفر كوتاهمان از براتيسلاوا تمام شد و درست زمان گرفتن ساك بود كه با بي دقتي راننده ساك خانمي چپ شد و روي پامون افتاد كه البته نتيجه ختم به خير شد چون زياد دردمون نيومد اما خانوم جوان كه خيلي خوب انگليس حرف مي زد، با عذرخواهي راه صحبت رو باز كرد و ما هم كه نقشه وين رو در دست داشتيم، ازش كمك خواستيم و به راحتي مسير هتلمونو پيدا كرديم.
براي رفتن به اونجا چند قدم تا ايستگاه مترو كه همون جلو بود رفتيم. ايستگاه مترو وين به جرات مجهزترين و شيك ترين ايستگاهي بود كه در كل اروپا ديده بوديم. تو ايستگاههاي مترو وين علاوه بر پله برقي آسانسورهاي شيشه اي بسيار شيكي تعبيه شده بود و ديگه خبري از به كول كشيدن ساك سنگين مثل پاريس و برلين نبود و از همه مهمتر ترن هاي مترو بسيار نو و تميز بودند. تنها مشكلي كه مي شه بهش اشاره كرد تعداد نه چندان كم سگهايي بود كه مسافرها همراهشون به قطار يا تراموا مي آوردند! البته چندجا تابلو زده بودند كه حتما بايد پوزه بند و قلاده داشته باشند و … .
خلاصه به راحتي از دستگاه بليط 48 ساعته رو به قيمت هر كدوم 10 يورو خريديم تا ديگه تو شهر نگران حمل و نقل عمومي و هزينه هاش نباشيم. در اتريش مي بايست بليط رو براي اولين بار در دستگاه رجيستر مي كردي و چون 48 ساعت اعتبار داشت، ساعت اولين رجيستر روش ثبت مي شد تا بازارس هاي مخفي بطور اتفاقي اونو چك مي كردند. مساله اي كه در كل اقامت بيست روزمون در اروپا اتفاق نيافتاد !
از ايستگاه مترو نزديك هتلمون پياده در كنار ساحل زيبا و سرسبز دانوب راه افتاديم. جالب اونكه تعداد زياد دونده‌ها و دوچرخه سوارهايي كه تو اون مسير حركت مي كردند كم نبود. دقايقي بعد به راحتي هتلمونو كه رنگ قرمزش از فاصله دور هم جلب توجه مي كرد رو پيدا كرديم و خوشبختانه با اينكه ساعت هنوز 2 هم نشده بود اتاقمونو تحويل دادن.
http://s1.picofile.com/file/7499129779/083_2_.jpg
نكته جالب وجود يك سبد پر از سيب هاي واقعاً بزرگ (هر كدم اندازه يه طالبي كوچيك) و قرمز رو پيشخون بود كه به شدت چشمك مي زد و موجب شد كه از رسپشن بپرسيم آيا اونا پوليه؟ كه اون اولش تعجب كرد و بعد گفت نه لطفاً از خودتون پذيرايي كنيد و ماهم راستش نامردي نكرديمو تو 2 روز اقامتمون چندين بار از طعم منحصر به فرد اين سيب هاي خوشمزه بهره جستيم.
وقتي بالا رفتيم با ديدن راهرو و اتاق بسيار مجهزمون گل از گلمون شكفت! راستش با تجربه شهرهاي قبلي و رنج قيمتي كه ما معمولا هتل ها رو سرچ مي كرديم، انتظار چنين هتل لوكس و زيبايي رو نداشتيم. اما با ديدن نامه روي ميز داخل اتاق همه چي روشن شد، چراكه مدير هتل به عنوان اولين مهمون‌هاي اون اتاق بهمون خوشامد گفته بود و از قرار چون اين هتل تازه افتتاح شده بود، تخفيف مناسبي داده بودن كه در نتيجه از شانس خوب ما اين تخفيف در سايت بوكينگ امكان استفاده ما رو هم فراهم كرده بود! البته اتاق 4 نفره بود چون يك تخت بزرگ و در كنارش 2 تخت دردوطبقه قرار داشت كه مختص يك خانواده نرمال 4 نفره است. طراحي اتاق جوري بود كه هركدوم از تخت ها بطور مجزا چراغ مطالعه و حتي پريز مختص خودش رو داشت و …، اتاق بسيار لوكس و راحتي بود. بالشها اينقدر نرم و سفيد و راحت بودند كه نمي‌شد از خيرشون گذشت!
Photos of Meininger Hotel Wien Downtown Franz, Vienna
عصر پس از كمي استراحت بيرون زديم تا بخش از شهر رو در فرصتي كه داشتيم ببينيم. اما ناخودآگاه توجهمون به فروشگاه بزرگي با نام پني جلب شد و چون تا اون موقع سوغاتي نخريده بوديم، بي هيچ بحثي واردش شديم. راستش فروشگاه بزرگي بود و به خصوص وسايل خوراكي قيمت مناسبي رو داشت اما لباس ها و شكلات خيلي ارزون نبودن. به هر حال چاره اي نبود و نميشه دست خالي برگشت … ! جالب اونكه مثل آلمان كيسه نايلون هم پولي بود و از همه بدتر براي استفاده از چرخ دستي مي بايست يك يورو مي دادي كه به نظر اين كارشون احمقانه است چون موجب ميشه مشتري ها براي پرهيز از پرداخت يك يورو چرخ دستي، كمتر خريد كنند!
به هرصورت به ناچار وسايلو تا هتل برديم و در حاليكه حدود ساعت 6 بود دوباره بيرون رفتيم. مسير انتخابي ساحل زيباي رودخونه يا همون رينگ اصلي بود كه شهر قديمي رو از شهر جديد جدا مي كرد. در طول مسير كه دو طرفش چمنكاري و گلكاري بود، دختر و پسر و پير و و جوون با گوشي هاي هندزفري داشتن مي دويدند و برخي هاشون سگ هم داشتند كه دنبالشون مي دويد. البته بازار اسكيت سوارها و دوچرخه سوارها هم نسبتاً داغ بود و البته حسادت ما رو كه اينا مي تونن از چنين هواي دلپذير و فضاي زيبايي بهره بگيرند  رو حسابي تحريك كرد!
http://s1.picofile.com/file/7499124294/005.jpg
بگذريم، ديدن چشم اندازهاي زيبا و البته برجي كه اولش فكر كرديم برج ميلادشونه و چندتا باهاش عكس انداختيم و بعد فهميديم نه بابا كارخونه زباله سوزيه! و … وقتمونو تا غروب مشغول كرد و در حاليكه قصد داشتيم به لونا پاركشون بريم و چرخ و فلك نسبتا معروفشونو ببينيم، عملاً از مسير كاملا منحرف شده بوديم و حتي راهنمايي‌هاي يكي دو شهروند اتريشي كه يكيشون دخترجوون اسكيت سواري بود كه با نهايت ادب و احترام برخورد كرد هم افاقه نكرد و نهايتاً در حاليكه خيابون ها رو درست و حسابي نمي شناختيم همينطور جلو مي‌رفتيم. البته درست جلوي مجموعه ورزشي كه استخر بود صداي آشناي هموطني رو ديديم كه داشت با موبايل صحبت مي كرد اما بعد كه چند لحظه وايساديم ديديم نه بابا يارو دارو با زن و بچه‌اش دعوا مي كنه و نميشه اينجوري ازش آدرس پرسيد. راستش خيابون‌هايي كه ما رفتيم پر بود از زن و مرد ترك و حتي رستوران‌هاي تركي و جالبه اينكه انگار ترك ها بجز آلمان، وين رو هم تسخير كردن!
شب ديگه راستش خسته شده بوديم و رمقي براي راه رفتن نبود و اين شد كه اينبار سوار تراموا شده و با تراموا يه گشت كوچيكي تو شهر زديم. در ايستگاه آخر هم جاتون خالي از يه رستوران تركي برش هاي بزرگ پيتزا كه هر كدومش در حدود يه پيتزاي وطني بود رو بلعيديم و اين شد كه اولين گشت شهريمون رو تموم كرده و به هتل برگشتيم.
تو هتل اينترنت در لابي مجاني بود اما براي استفاده در اتاق هزينه داشت. اولش اتاقمون جوري بود كه مي شد همون واي فاي لابي رو استفاده كرد اما چون قطع و وصل مي شد تنبلي رو كنار گذاشته و پايين رفتيم.  اين ترفند هتل هم خيلي جالبه چون به اين بهانه لابي و بارش شلوغ ميشه و علاوه بر امكان سفارش گرفتن از مهمون‌ها، يجورايي تبليغ مناسبيه تا رهگذرهاي خيابون رو هم به داخل هتل بكشونه، چون ديوارها شيشه‌اي بود و روي هر ميزي يه شمع روشن و كلاً فضا با اون همه توريست دختر و پسر و شمعها خيلي شاعرانه شده بود.
Photos of Meininger Hotel Wien Downtown Franz, Vienna

 

دوستان قسمت دوم سفرنامه دوستانمون به وین رو در اینجا حتما بخونین  که بسیار جامع و خوندنیست !

 

مسافرت به وین قسمت دوم

منبع: http://malish.blogfa.com/cat-13.aspx

 

 

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: Copiing not allowed